یه چند وقتی هست اصلا حوصله نوشتن نداشتم الانم دلم نیومد ننویسم چون یادم می رفت نشستم یه چیزایی که یادم مونده بود رو بنویسم
١: آراد کمی سرما خورده بود و خوب نمی شنید دکتر گفت چون لوزه هاش بزرگه باید بره شنوایی سنجی ، خلاصه کلی درگیری و بیمارستان ولی خدا رو شکر چیزی نبود معلوم شد خوب می شنوه مگه مصلحت نباشه
٢: هفته پیش که عید فطر بود همه جا شلوغ بود و ما دوباره رفتیم تعطیلات اجباری ، خلاصه رفتیم لواسانات که انقدر شلوغ بود وسط راه برگشتیم ، بعد رفتیم پارک آب و آتش از شلوغی پلیس کل خیابون رو بسته بود و خلاصه رفتیم حمام خونه آب بازی
٣: برای اولین بار رفتیم سرزمین بازی هایپر استار و بابا محمد تا تونست بازی کرد
۴: هر شبم می ریم پارک چون قراره فعالیت آراد زیاد بشه و دچار چاقی نشه چون دکتر گفته قد آراد ١٠٧ سانت و وزنش ٢۵ کیلوه که تقریبا می شه یه بچه شش ساله
۵: شخصیت مورد علاقه آراد شده Ben 10 و از لاک پشت نینجا بودن استعفا داده
6 : روز پنج شنبه تمامی همکارا رفتیم خونه خاله رومینا جای همگی خالی سه تا پسر تا تونستن آتش سوزوندن من که رسیدم خونه نا نداشتم ولی خیلی خیلی خوش گذشت ، وقتی می رفتیم خونه خاله رومینا زلزله 8 ریشتری اومده بود ، از خاله الهامم خداحافظی کردیم چون رفت کانادا و دیگه معلوم نیست کی ببینیمش ، خاله الهام هرجا هستی خوش باشی
7: جمعه هم با تمام خانواده مامانی رفتیم جاده جالوس انقدر بهمون خوش گذشت که من حتی وقت نکردم از وروجکا عکس بندازم ، البته اگر هم می خواستم آراد رو پیدا نمی کردم چون مدام دنبال شیطنت بود
آراد و پارسا قبل از رسیدن آرین و بعد از رسیدن آرین تمامی عکسا مثل روایت فتح بود از بس تکون می خوردن

از این عکس آراد خوشم اومد
