یه کم بداخلاقم
دراین چند روز بسی به خاطر پاک شدن عکسای آراد خان برای چندمین بار حرص خوردم و این شد که دیگه دل و دماغی برای نوشتن نداشته باشم ولی از اونجا که خیلی پرو هستم باز می نویسم .
آنچه گذشت:
١. من سه روزی جهت شرکت در دوره آموزشی به کیش رفتم ولی تمام طول سفر به یاد فسقل و بابا محمد بودم که خیلی دلم براشون تنگ شده بود و جاشون حسابی خالی بود.
٢. یه پارک جدید نزدیک خونمون باز شده که خیلی زیباست و یه روز سه تایی رفتیم کلی گردیدیم.
٣. وروجک خان تازگیها هرشب باید برای خودش بدم دخالت بنده آب میوه بگیره به این آب میوه ها هم می گه آب میوه خوشمزه
۴. و بالاخره اینکه امروز به علت سرماخوردگی حاد در خانه با بابا محمده و من باید فردا بمونم و ازش پرستاری کنم
۵. امروز خدا به دادمون وقت دندون پزشکی داره برای چکاپ
آراد وروجک در پارک

و

وروجک درحال آبمیوه گیری
و
آراد محلی
دیشب با لباس محلی که تن آراد کردم چندتایی عکس انداختم و جالب این بود که خود آراد اصرار داشت براش از این به بعد از این تیپ لباسا بخرم و خیلی خیلی خوشش اومده بود. این لباس رو من از مامان پارسا گرفته بودم تا آراد جشن شب یلدا تو مهدکودک تنش کنه ولی قسمت نشد و من تو خونه از آراد به عنوان یادگاری با این لباس چندتایی عکس انداختم.

سفرنامه
شب یلدا به قول آراد خونه مامانی عمه مهتاب بودیم کلی فال حافظ و خوراکی و کلی شیطنت وروجکها ، حسابی بهمون خوش گذشت و کلی چاق شدیم البته بعدا متوجه شدم که به بابای خودم هم قول داده بودم آخر شب سری بهشون بزنیم و کلا یادم رفته بود و کلی شرمنده شدم 

و اینم یه عکس از چهارتا وروجک که نزدیک بود خونه رو روسرشون خراب کنن
به ترتیب از راست به چپ پویا ، صبا ، آراد و پرنیا

و اما در این چند روز تعطیلی عاشورا و تاسوعا ما بسی در شمال کشور گریستیم
و کلی به شرح زیر عکس انداختیم جای همگی خالی رفتیم گلندرود با خاله نسترن و ایلی و عمو ناصر و البته بابایی که خیلی بچه ها اذیتش کردن
من و آرادی و بابایی در محوطه بازی

بابایی و آرادی و بابا محمد کنار آبشار آب پری

آرادی کنار دریا

آراد و ایلیا

دایی علی
بیچاره دایی علی که از دست آراد چی می کشه ، هروقت می ریم خونه مامانی می چسبه به دایی علی و کلی از سر و کولش بالا می ره و اگر قرار باشه جایی بریم ترجیح می ده پیش دایی علی بمونه

و

و دیگر اینکه تازگیها کار ما شده دیدن کارتون عصر یخبندان ، هرشب حتی اگر کارتون دیگه ای هم ببینه باز هم باید عصر یخبندان رو ببینه

عیدتون مبارک
دیرزو روز عید غدیر خم بود که کاملا به دید و بازدید گذشت ، و این چنین تعطیلات چهار روز ما به پایان رسید ، البته از جمعه صبح بابا محمد بازهم طبق معمول رفت کوه و ما را تنها گذاشت ولی با یه کم بدجنسی مثل همیشه به ما خیلی خوش گذشت
ایلیا اسماعیلی نسب ، آراد کریمی و ایلیا صفارنیا خونه مامانی

پسر ما سه ساله شد
روز پنجشنبه تولد آراد خان بود که وروجک ما سه ساله شد ، فکر کنم از روز تولدش یه انقلاب حسابی درونش شده ، پسرم انقدر بزرگ شده که این چند روزه که با هم خونه بودیم کلی بهمون خوش گذشت ، اصلا مثل گذشته نبود ، روز پنجشبه هم رفتیم برای چکاب سالانه کلی بچه ام خون داد ولی حتی خم به ابرو هم نیاورد بطوریکه تمام پرسنل آزمایشگاه عاشقش شدن ، عزیز دل مامان الهی هزار ساله بشی و من هر روز موفقیتت رو ببینم


آراد ، صبا ، ایلیا و بابا محمد که نمی دونم کی بزرگ می شه

آراد مودب

آراد و کیک تولد توپی

و در این عکس بالاخره موفق شدیم از ایلیا یه عکس بگیریم که صاف ایستاده باشه

فرشته کوچولو
آخ که قربون قد و بالات برم پسر گلم که عاشقتم ، از وقتی جشن هالووین در مهدشون برگزار شده عاشق لباس فرشتهاست، تا تولد قلب مامان دو روز بیشتر نمونده ، دوستت دارم اندازه پاکی فرشته ها



از کیش برگشتیم
دیروز از کیش برگشتیم ، با اینکه پسرامون کلی شیطونی کردن ولی واقعا بهمون خوش گذشت ، آراد و ایلیا که کلا" با هم رقابت می کردن و هرچی که میخریدیم باید دوتا می خریدیم که این دوتا وروجک با هم دعوا نکن . تو پارک دلفینا که آراد مجذوب کامل شده بود و تو سیرک و هنرنمایی دلفینا پلک هم نزد ولی ایلیا تو سیرک خوابش برد ، شب دوم که رفتیم کنسرت آراد از اول تا آخر کنسرت تو اون همه شلوغی خوابش برد و اینبار ایلیا بود که پلک نزد و پا به پای خواننده ها خوند.

دوتا وروجک کنار اسکله

اینم یه صحنه از هنرنمایی دلفینای لوس

اینم وروجک کنار فلامینگوها

چقدر بهمون خوش گذشت
از چهارشنبه که بابا محمد با عمو ناصر (بابای ایلیا) و دایی مهدی رفتن کلاردشت ما هم رفتیم خونه مامانی و کلی بهمون خوش گذشت ، کلی خوش گذشت و با ایلیا رفتیم سرزمین عجائب که انقدر این دو تا شیطون آتش سوزندن که وقتی برگشتیم خونه از حال رفتیم
حالا قراره ما چهارتا این هفته بریم کیش تا یه استراحتی بکنیم فکر کنم بعداز برگشت باید یه هفته مرخصی بگیریم تا انرژی که این دوتا وروجک از ما گرفتن رو دوباره بدست بیاریم
در این عکس دنبال وروجکیم که شلوار پاش کنه (خونه مامانی)

آراد و ایلیا در بدو ورود به سرزمین عجائب

و آراد خان در سرزمین عجائب

پیکاسو کوچولو
تازگیها یکی از سرگرمیهای مورد علاقه آراد نقاشی با رنگای انگشتیه، و صدالبته دیونه شدن من . دیشب بعداز کلی رنگ بازی رفت دستشویی دستاشو بشوره ، منم مشغول اطو کردن لباسها بودم بعد از نیم ساعت دیدم صدای وروجک خان در نمی آد رفتم دیدم از جلوی در دستشویی کلی آب ریخته ، با عصبانیت پرسیدم مامان چکار کردی ، با خنده جوابم رو داد که مامان یه مگس بود می خواستم با آب بکشمش . و اینچنین خانه ما به حوض تبدیل شد.

اینجا هم آقا آراد ایستاده جلوی استیکر هوش اجتماعیش که قراره هر شب هرکار خوبی انجام می ده استیکر مخصوصش رو بچسبونه که تا حالا موفق شده پنج ردیفش رو پر کنه و در آخر یه جایزه خوب بگیره ، دیشبم از ترس اینکه برای مرتب کردن اتاقش برچسب نگیره تند و تند اتاقش رو مرتب کرد

